+ این نوشته چکیده ¬ای است از کتاب مردان زن¬ ستیز

سرما خوردگی یک بیماری است. هیچ کدام از ما شرم نمی کنیم از اینکه بگوییم دچار سرماخوردگی یا سردرد یا آسم و ....... هستیم

چرا شرم کنیم از آنکه به درمان روانمان بپردازیم؟؟؟

زن ستیزی یک بیماری است، با درمان ویژه... نه یک ناسزا

...........................................................................

خواندن این نوشتار را هم به دختران و هم به پسران پیشنهاد می دهم!

«هیچ آدم عاقلی با کسی در شرایط من زندگی نمی کند، ... تنها به این سبب به زندگی با من ادامه می­دهد که مرا دوست دارد»

اگر در پیوند زناشویی یا رابطه با دوست پسرتان، سخن بالا به ذهنتان می­آید نوشتار زیر را بخوانید.

آیا همسر یا دوست پسرتان ویژگی­های زیر را داراست؟

1-   در خانواده تمام تصمیم­گیری ها با اوست.

2-   او در کنترل تمام جوانب زندگی مشترکتان پافشاری دارد. به خود حق می دهد زندگی و رفتار شما را کنترل کند؟

3-   بر تمام هزینه­ها نظارت می­کند. افرادی را که با آنان معاشرت می­کنید انتخاب می­کند و همچنین تصمیم می­گیرد که سرکارتان چه باید بکنید؟

4-   هر دیدگاه­تان که مخالف دیدگاه او باشد با تمسخر روبرو می­شود و هرگاه ناخشنود شود در برابر دیگران بر سرتان فریاد می­کشد؟

5-   هرگونه کج­روی از راهی که او برمی­گزیند سبب رخدادی دلخراش خواهد شد؟

6-   آیا برای خشنود نگه داشتن او فعالیت ها و افراد مهمی را در زندگی خود رها کرده اید؟

7-   آیا او عقاید، احساسات و پیشرفت­های شما را بی­ارزش قلمداد می­کند؟

8-   آیا زمانی که خشمگین می­شود فریاد می­کشد، تهدید می­کند، یا به سکوتی خشم آگین پناه می­برد؟

9-   آیا در بیشتر زمان ها در برابر او احساس سردرگمی، عدم تعادل و بی­عرضگی می کنید؟

10-              آیا بیش از اندازه حسود است و نسبت به شما احساس مالکیت می کند؟

11-              آیا برای هر پیش آمد بدی شما را سرزنش می کند؟

اگر بیشتر پاسخ تان به پرسش های بالا آری است، شما گرفتار یک رابطه ستیزه جویانه شدید.

بسیاری از افراد؛ زنانی که گرفتار این­گونه مردان بودند را خودآزار«ماژوخیسم» می دانند. در فرهنگ ما برچسب «خودآزاری» به زنانی که در روابط ناسالم به سرمی­برند – به این معنا که به دنبال رنج و آزار هستند و از آن لذت می­برند – مسأله­ای عادی است. ولی برای روشن ساختن علّت گرفتار شدن بسیاری از زنان به این روحیه­ی انکار و تسلیم بدون قید و شرط در برابر مردان، پذیرفتن این برچسب راهی مناسب ولی خطرناک است. درست این است که زنان از همان آغاز کودکی این گونه رفتار را می­آموزند و پیوسته برای این ویژگی­ها ستایش و تشویق می­شوند. تناقض در اینجاست که رفتارهایی که زنان را در برابر بدرفتاری مردان آسیب­پذیر می­کنند همان­هایی هستند که به ایشان آموخته­اند تا زنانه و دوست­داشتنی باشند. برچسب «خودآزاری» در این موارد بسیار خطرناک است زیرا تهاجم و بدرفتاری نسبت به زنان را توجیه می­کند. در حقیقت تأییدی است براین که « این همان چیزی است که زنان به راستی می خواهند»

اگر با این گونه زوج­ها آشنا شویم در می­یابیم: اینگونه مردان به جای آن که مانند یک «دیگرآزار» از درد و رنج همسرشان لذت عاطفی یا جنسی ببرند، از رنج او، هم احساس تهدید می کنند و خشمگین می­شوند. در این مورد زن به همان اندازه از «خودآزاری» دور است که مرد از «دیگرآزاری».

زن نه تنها هیچگونه لذتی پنهان یا آشکار از رفتار آزاردهنده همسرش نمی­برد که روانش بسیار می­شکند.

بسیاری از اینگونه مردان توانایی این را دارند که رابطه بلند مدتی با یک زن داشته باشند. دلبستگی اینگونه مردان به همسرشان بسیار زیاد و گرم است. و این بسیار غم انگیز است که این مردان می­کوشند تا شخصیت زنی را که بسیار دوستش دارند از بین ببرند.

احساساتی ترین مرد دنیا:

چشم هایتان یکدیگر را می یابند و آن احساس هیجان مطبوع در سراسر وجودتان موج می زند. هنگامی که نزدیک شما می ایستد دست هایتان عرق می کنند، قلب تان تند می زند، همه ی وجودتان از زندگی لبریز می شود. این یک رؤیای خوشبختی و کمال است. این مرد قدر شما را خواهد دانست و پاسخگوی احساسات شما خواهد بود. تنها خود را نزدیک او حس کردن، زیبا و هیجان انگیز است. وقتی چنین احساسی به شما دست داد عشق تمام وجودتان را در برمی گیرد و ما آن را عشق رمانتیک می خوانیم.

در طول زندگی مان به ما گفته اند که عشق رمانتیک در خوشبخت و کامل ساختن ما قدرتی جادویی دارد. ادبیّات، تلویزیون، و سینما در تقویت این باور به ما کمک می­کنند. تناقض در این است که حتی ویرانگرترین رابطه مبتنی بر زن ستیزی نیز درست با همین نوع هیجان و انتظار آغاز می شود.

هنگامی که عشقی با چنین سرعتی پیش می رود، احساس خطری پایانی در پیرامون موج می زند. شناخت یکدیگر به روال همیشگی و کم کم پیش نمی رود، زیرا زمان کافی برای این امر نیست. همسر شما ویژگی های زیادی دارد که در زندگی شما اثر می گذارد. ویژگی هایی که زود به چشم نمی آیند؛ رک گویی، راست گویی، و اعتمادی که لازمه ی یک زندگی خوب است نیاز به زمان دارد.

زنان بدون آنکه خود بدانند تصویر عاطفی خود را به دو بخش تقسیم می کنند: بخش بیرونی که دیده می شود«ویژگی های خوب» و بخش درونی که تلاش می نمایند تا نادیده انگارند« ویژگی های بد» در چنین زمانی هرگونه آگاهی که چهره رمانتیک معشوق را خدشه دار سازد، از نظر دور می ماند.

رخداد دیگری که در رابطه با مرد زن ستیز پیش می آید احساس نیاز و اجباری است که به هر دو طرف دست می دهد.احساسی که این افراد تجربه می کنند، نیاز بسیار نیرومند و توان فرسایی است برای هر چه زودتر پیوستن به دیگری. احساس هویت فردی در درجه دوم ارزش جای داده می شود. نیروی رانش در این رابطه نیاز به یکی شدن آنی و فوری است.

نجات دادن دیگری هم یکی از چیزهایی است که در ماده ی چسبنده ی روابطی که برپایه ی زن ستیزی استوار است به کار می آید. این که زن احساس کند به او نیاز دارند، وابستگی عجیبی پدید می آورد و به زن احساس قهرمانی دست می دهد. زن گمان می کند که با نیروی عشق می تواند معجزه کند. این باور به زن این توانایی را می دهد تا خود را یک شفابخش یا فرشته رهایی بخش ببیند. عشق او می تواند مرد را شفا بخشد اگرچه مشکل مرد«مالی، الکلیسم، مصرف مواد مخدر، یا روابط نافرجام گذشته» باشد.

بین کمک کردن و رهایی بخشیدن تفاوت آشکاری است....

کمک کردن= آن که سال ها خوب زیسته و در زمانی نیاز به پشتیبانی دیگران پیدا می کند

رهایی بخشی = همیشه ، در هر زمان و در هر جا و در تمام زندگی نیازمند کمک شماست

گرچه تمام مردان زن ستیز نیازمند فرشته رهایی بخش نیستند. آنان که موفق ترند بیشتر پافشاری می نمایند تا زنانشان را به خود وابسته ساخته و زندگی همسرشان را کنترل کنند.

هشدار: همه رابطه های عاشقانه زن ستیزانه نیست.

اگر نشانه های زیر آشکار شود شاید به پیشواز دوران بسیار سختی در زندگی تان می روید:

1-   رهایی بخشی

2-   ترس از دست دادن دیگری و شتاب در وصل

3-   وابستگی زیاد

4-   نادیده انگاشتن آگاهانه کاستی های دیگری

...................................................................................

( این نوشتار تنها 44 برگ نخست کتاب است: فوروارد، سوزان؛ مردان زن ستیز؛ ترجمه ی شیما نعمت اللهی؛ انتشارات خجسته، 1377)

نویسنده : گیلدا ; ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٧/٢۱
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک


+ میلم لگ نیشونی

تازه ترین داستان از بنده را می توانید در ماهنامه خط مهر بخوانید

این داستان به زبان گیلکی با برگردان فارسی می باشد

 

نامش به گیلکی:

milom e leg e nishoni

 

به فارسی:

جای پای مار

 

برای دریافت ماهنامه می توانید به نشانی زیر ایمیل دهید:

info@khatemehr.com

نویسنده : گیلدا ; ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٥/٢۱
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک


+ برای واپسین بار/ تو را خدا نگهدار/ که می روم به سوی سرنوشت

داشتم کاردستی های بچه ها را در سبدی می آراستم تا به خانه برم

دبیری پیشکسوت گفت  بگیر و پاره شون کن.... به چه دردت می خورن؟

پاسخش دادم: من که سی سال با کودکان دبستانی نخواهم ماند.... اگر استخدام شوم، به دبیرستان و یا راهنمایی روم و اگر نه ز مدرسه بیرون....

این، تنها یادگار دختران نازم را ز من نگیر!

چه کسی می داند؟ شاید به روزگاری... پا به نمایشگاهی گذارم و بنگرم... آری، این زهرای من است که نقاشی بزرگ گشته

روزگاری مرا گویند: شنیده ای تازه ترین اخبار را ز معصومه؟ همان تک پرچم دار راستگویی در خبر!

بامدادی، نیم نگاهی به روزنامه... برنده جایزه صلح نوبل گشته است، شیرزن پهنه وکالت، بزرگی کوچ اندام من!

خواهم دید جام جهانی را به دستان پاآهو و راضیه

نخستین روز مهرماه... همکاری جوان و سر به زیر... این دبیر متین، تقی زاده ام نیست؟ آه! خدای من! کنار او نشسته است لیلای نازینم!

جشنواره کن....، واای خدایا!  این بانوان ایران زمین، سارا و مریم و حانیه  من هستند که جاودانه گشته اند؟

چه باشکوه است شب های جمعه، با کنسرت های آرزو و ستاره..

بلیطی از برای فضا، کوثر من است رئیس ناسا!

ماشینم را به که خواهم داد از برای بازسازی؟ آری! فاطمه رئوفی

نقدهای رموزه را چه کسی خواهی یافت که نخواند؟ تند و بی پروا!

رایانه ام را که خواهد ساخت؟ سپیده ی بی شیله پیله!

نمایشگاه کتاب! همگان در صف... منتشر گشته است شوخی نوشته های استاد طنز، فاطمه عبداللهی با دیباچه ای ز مریم

شاید روزگاری... قلبم.. مغزم... بخوابد به زیر چاقوی الهه ... پزشک نامی.... خواهمش گفت« نشان  به نشان این بانوی سیه چرده، با سری پر ز گردو، که بیشتر بوی فسنحجان می دهد تا قرمه سبزی، روزگاری هم کلاسی ات بوده ام...»

آری!

روزی که دانشجویان جهان بخوانند نظریات سوگند را! خواهم گفت:« این منم! نخستین کسی که پیشگویی نمودم، فیلسوف شدنش را»

................................

دوستی گفت: دوست دارم، ده سال دیگر در همین شغل باشید تا ببینم به آن زمان نیز، با همین شور، سخن خواهید گفت؟

همکاری بانگ برآورد: خدایا! بنگر! از ته دل دوست دارد، تا به ده سال دیگر، ما را به همین کار ببیند!

نویسنده : گیلدا ; ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/۳
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک


+ رضایت زناشویی زنان- آری یا خیر

چندی پیش دانشجویی پرسشنامه هایی را که پخش نموده بود، آورد برای آمار

آمار نشان داد بین ابعاد شخصیت و رضایت زناشویی هیچگونه همبستگی و پیوندی دیده نمی شود.

چون  نشانش دادم، بگفت:« نه!» باید پیوندی دیده می شد... روانشناسان چنین یافته اند....

گزینه ها را ریزبینانه نگریستم، بدیدم، رضایت زناشویی زنان بسیار بالا بیان شده و پاسخ های دروغ سنج نیز..... به بیان دیگر زنان ز رضایت زناشویی خویش، سخن به راست نگفته بودند....

به راستی! اگر مردی نداند که زنش ز او خشنود نیست، آن زن، زن خوبی است؟

آیا درست است که مردان را ز راه های خشنود ساختن خویش ناآگاه نگه داریم؟

به راستی دروغ، ز ما زنی شایسته می سازد؟

گیلدا

.................

یک انشا

روزی که بیاید خورشید صورت تابانتری خواهد داشت

گل ها زیباتر خواهند شد

در آن روز مؤمنان خندان دعا خواهند خواند و آرزو می کنند عدالت معنای جدیدتری یابد

در آن روز امام زمان(ع) ظهور می کند

من فکر می کنم بچه ی همسایه ما با امام زمان (ع) ظهور کند

فاطمه بزرگی

نویسنده : گیلدا ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٢/۱۸
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک


+ روز آموزگار

شنبه بود. داشتم نمونه سؤال امتحانی حل می نمودم

دانش آموزان در بخشی از کلاس که مانند جاوه دچار تراکم جمعیت گشته بود، گرد آمده و پچ پچ می نمودند.

پرسیدم: آنجا چه خبر است؟

ستاره: خانم! اگه ازتون شکایت بنویسیم چه می کنین؟(با لبخندی زیرلب)

من: هیچ کاری، به شرطی که زنگ تفریح بنویسین، نه زنگ کلاس!

بزرگی: خانم! میشه فردا اون مانتو روشنتونو بپوشین و اون مقنعه روشنه که باهاش خوشکل میشین رو بذارین؟

و من دانستم این شکایت از آن روست، که بی خبر بمانم ز مهری که در راه است...

روز یکشنبه آمد

همینکه پا به ساختمان نهادم، دانش آموزان را دیدم، با پوششی سپید و یکدست

گویند: نه نه

پرسیدم: چی نه؟

گفتند: اکنون نیایید کلاس، بمانید تا به شما بگوییم

پاک ز یاد برده بودم که امروز روز آموزگار است

کیک بزرگی به نام گیلدا

با ورودم به کلاس، شعرهای زیر خوانده شد

............................................................

معلم عزیزم/ چقد تو خوش زبونی

برای من تو مثل/ مامان جونم می مونی

هرروز به من یاد میدی/ درس و مشق و نقاشی

من از تو یاد می گیرم/ درس های مهربانی

معلم عزیزم/ امیدوارم همیشه

با قلب مهربانی/ کنار من بمونی

(فاطمه تقی زاده)

معلم عزیزم / گل به رویت می ریزم

چشم و چراغمی تو/ مونس راهمی تو

درس ادب می دهی/ به بچه های کلاس

معلم عزیزم/ گل های روی میزم

مادر دومی تو/ توی کلاس درسم

معلم عزیزم/ روز شما مبارک

(فاطمه تقی زاده)

معلم عزیزم چقدر تو بانمکی

بعضی اوقات به شوخی میگی حرف گیلکی

تو رویاهای خیسم تو رو بغل گرفتم

گفتم که ای معلم، با تو توی بهشتم

دیشب خوابت رو دیدم در میون سبزه زار

با یه گل شقایق، نشوندیم در کنار

(شهربانو نجار)

ای معلم تو گل باغ شادی هستی

مانند یک فرشته کنار من نشستی

من که باتو در آسمان سرودم

نشستم، کنار تو شعر می خوندم

ای که تو در آسمانی یا زمینی

هرجا بری رنگین کمون می بینی

خودت این و خوب  می دونی: دوستت دارم

هرجا بری من واسه تو گل میارم

(شهربانو نجار)

معلم عزیزم/ تو خیلی نازنینی

بیا باهام حرف بزن/ ای که تو بهترینی

دستای خسته ی تو/ اگه نبود چی می شد؟

راستی چقدر بد میشد/ مدرسه باز نمی شد

صدای علم و دانش/ تو گوش ما نبودش

معلم عزیزم! خوش زبونم! مهربون!

دوست دارم اندازه ی هزار هزارتا کهکشون

(سوگند مصیب پور)

.................

روزی دانش آموزان بسیار شلوغ نمودند، آموزگار پسرها آمد و گفت:«به خانمتون گفتم اگه شیطونی کنین.................»

پیامد این تهدید؛ شعرهای زیر بود:

معلم عزیزم/ منو تو خوب می شناسی

من شاگرد تو هستم/ شاگرد خوب و دانا

اگه به تو قول بدم/ بچه خوبی باشم

منو تنبیه می کنی؟/ یا میندازیم تو آشغالی؟

مگه دوستم نداری؟/ من شاگرد تو هستم

(هانیه جاودانه)

معلم عزیزم

گل های روی میزم

من شاگرد تو هستم

هر روز به من یاد میدی

شعر و کتاب و ورزش

به تو میگن معلم

معلم عزیزم

ما رو توی آشغال دونی

ننداز

ننداز

(فاطمه عبداللهی)

..........................................

اندیشه نوشت: به راستی چه کسی می تواند ز چنین اندیشمندان کوچکی حق بستاند؟

پی نوشت: این دانش آموزان، دختران کلاس پنجم ابتدایی هستند

نویسنده : گیلدا ; ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٢/۱۳
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک


+ پاسخ به یک دوست

کارگر: کاش اساس کارت رو بزاری روی فرهنگ گیلان و مطمئن باش اگه بخوای تو این کار انرژی بزاری موفق تری چون خیلی ها ممکن هست اگه دوس داشته باشی باهات همکاری کنند.

.........

پاسخ:

پژوهش های این نهاد دو بخش می باشد:

1- پژوهش هایی که خود به آن ها دلبستگی دارم

2- سفارش های پژوهشی که دیگران می دهند.

از نگاه من؛  پژوهش در ایران و جهان هیچگونه دشمنی با پژوهش در زمینه گیلان ندارد که هیچ، با هم پیوندی تنگاتنگ دارند.

نمونه های دیداری:

1- ایرانیانی که هنگام سخن گفتن به فارسی از واژه های تازی بهره می برند، به هنگام سخن گفتن به زبان بومی از زبان فارسی بهره می برند.

2- فارس ها دوست دارند گیلکی بیاموزند و گیلک ها دوست دارند فارسی سخن گویند.

و......

در نگاه چشم صورت مسأله گیلان و ایران دیگرگونه است، و در نگاه خرد، یکی!

از خود بیگانگی و نداشتن ریشه....

نیاز ما به ریشه ای که از سوی دیگران بی مهری نبیند.....

نویسنده : گیلدا ; ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٢/۸
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک


+ گستره کاری - غرور سپیدرود

گستره کاری:

1-    گردآوری، تألیف و نگارش تک نگاری(مقاله)، ترجمه، مطالعات و پژوهش های فرهنگی و اجتماعی و تاریخی ایران و دیگر کشورها، انجام کارهای پژوهشی.

2-    همکاری در برگزاری همایش و سمینار و همکاری در برپایی نمایشگاه و جشنواره های فرهنگی و هنری.

3-    تبادل فرهنگی هنری از راه ارائه خدمات و کالاهای فرهنگی هنری مانند: کتاب، نوارهای صوتی و تصویری و نرم افزارهای رایانه ای با اخذ مجوز لازم.

4-    برگزاری نشستهای فرهنگی، ادبی، شعر و شاعران( به صورت غیر مستقل و وابسته به مؤسسه)

5-    گردآوری، تنظیم، تدوین و انتشار نمایه ها و فهرستهای موضوعی در زمینه های گوناگون.

6-    ارائه خدمات پیمان مدیریت برای اجرای پروژه های فرهنگی هنری

این نهاد آمادگی انجام کارهای برشمرده شده در بالا و همکاری با پژوهشگران و هنرمندان را دارد.

همچنین به آموزش پایان نامه نویسی حضوری و اینترنتی برای دانشجویان و انجام کارهای آماری و spss می پردازد.

....................................

غرور سپیدرود

 همکاری را به روز آدینه مهمانی آمد ز اصفهان

مهمان اصفهانی گفت:این سپیدرودست؟ چرا کم آبست؟

شنبه بود و هنگامه اردو

اتوبوس ها ز راه لولمان رفتند به سوی چهارده

پیش رویشان پلی به زیر آب و خروش رود سپید روی

مهمان اصفهانی گفت: وااااااااای! سپیدرودتان چه باغیرتست

امروز

به سبب آبگرفتگی پل چهارده سپیدرود، ز راه کیسم رهسپار مدرسه گشتیم

جاده ای زیبا و زیبا

ره آورد اردوی دیروز عکس های زیر بود

گیلدا در اردوگاه میرزا کوچک خان رامسر

.......................................

پی نوشت١: با پوزش از دوستان اصفهانی که گویششان را خوب ننوشتم

دختر نوشت2: در راستای مبارزه با آرایش می توانید پوشیدن لباس بومی را گسترش دهید و بدون آرایش عکس بگیریدفرشته

 

نویسنده : گیلدا ; ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٢/٥
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک


+ سپاسی ز دوستان

دانشجو بودیم و سرشار ز نیرو

    بام تا شام به کارهای فرهنگی و آراستن در و دیوار دانشگاه

          نه سپاسی و نه ستایشی

                          دلسردی و اندوه

 

روزگار برآمد و خانه ای به پا خاست

   روزی

        خسته  و دلمرده

                     ز راه رسیدم

آنچه دیدم.... پنج دختر زیباروی دانشجو؛ سرگرم آراستن در و دیوار

 

کجایی جوانی که یادت بخیرخیال باطل

 

تو نیکی می کن و در دجله انداز

که ایزد در بیابانت دهد باز

نویسنده : گیلدا ; ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٢/۱
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک